
شعر نخست:
شعر دلتنگی
با چشم هایت حرف دارم
می خواهم ناگفته های بسیاری را برایت بگویم
از بهار،
از بغض های نبودنت،
از نامه های چشمانم…
که همیشه بی جواب ماند
باور نمی کنی؟!
تمام این روزها
با لبخندت آفتابی بود
اما
دلتنگی آغوشت
رهایم نمی کند،
به راستی…
عشق بزرگترین آرامش جهان است.
شعر دوم:
شعر پدر
بو، بوی خوش پيراهن پدر،
چُرتِ خُمارِ ظهر، عطر عجيب خواب
گِل نَمور حاشيه، قطره، حوصله، شير آب
چه شمارش صبوری!
“دردت به جانم عَلو، بادم بزن بابا!”
بادبزن را از اين دست
به آن دست خسته میدهم
پدر بوی دريا و گندم و گريه میدهد.
خُرد و خرابِ سنگ و تابه و طراز
پهلو به پهلو که میشود
شورهی خيسِ عرق در بناگوشِ مرده میدود
“دردت به جانم عَلو، بادم بزن بابا!”
بو، بوی خوش پيراهن پدر
چند ابر پراکنده بالای کوه
پَرپَر پشهای بال ابروی پير
عطر خيس حصير، بادبزن، بوريا،
و زندگی که چيزی نيست
که چيزی نبوده است:
يعنی قشنگ سخت،
سخت و قشنگ و ساده،
خوش و گزنده و بیتاب،
پيادهی غمگين، تبسم تلخ.
“دردت به جانم عَلو، بادم بزن بابا!”
بو، بوی خوش پيراهن پدر
و کودکی غمگين که قرنها بعد
بیديده … دريا را گريسته بود،
قرنها بعد که هنوز هيچ آسمانی حتی
کبوتر و باران را نمیشناخت
وقتی که راهی نيست
زندگی همين است ديگر:
قشنگ سخت، و چند واژهی ترسخوردهی بیرويا
مثل ترانه، مثل تابستان
تابستان است حالا هم
حالا هوای خانه پر از خنکایِ خواب و آسودگیست،
دخترانم خوابند،
هوای کولرِ کهنهسال
پر از بوی حصير و شورهی خيسِ پيراهن است.
من دورم از پدر
دورم کردهاند از آن همه قشنگ سخت،
عطر عجيب خواب،
گلِ نمور حاشيه، قطره، حوصله، شيرِ آب،
چه شمارش بیپايانی!
باز هم تابستان است،
اين ساعت روز، حالا پدر خواب است،
– خواب میبيند
خواب علو، عطر خيس حصير، بادبزن، بوريا:
“دردت به جانم عَلو، بادم بزن بابا!”
واژگان کلیدی: اشعار سید علی صالحی،شعر سید علی صالحی،نمونه شعر سیدعلی صالحی،شعر دلتنگی سید علی صالحی،شعر پدر سید علی صالحی،شعر نو سید علی صالحی،شعرهای سید علی صالحی،سروده های سید علی صالحی.





