اشعار رسول کامرانی

اشعار رسول کامرانی

اشعار رسول کامرانی


شعر نخست :

 

شبگرد شعرها تو که تردید می کنی

من را به عمق فاجعه تبعید می کنی

کوچه هزار بار ورق خورد و باز هم

غم را کنار پنجره تشدید می کنی

شلیک چشم های تو تیر خلاص بود

خودکامه حکم کردی و تائید می کنی ؟

من چندمین اسیر تو هستم که می کشی؟

شاید دوباره خاطره تجدید می کنی

با طعنه های شور همین زخم کهنه را

تا روز مرگ آینه تمدید می کنی

این بیت آخر و من لابه لای شعر

زنجیر می شوم تو که تردید می کنی

 


شعر دوم:

 

خواب دیدم که تو رفتی عشق بی مادر شد

جاده با جای دو تا پای تو هم بستر شد

بختک افتاد به جانم،کمر بخت شکست

حال آشفته ام از جن زده ها بدتر شد

دستم از دست تو کوتاه شد آواره شدم

هر نفس بی تو برای من عذاب آور شد

خنده خشکید خط افتاد به پیشانی شعر

خانه خاموش شد و خاطره ها خنجر شد

بی صدا نعره زدم بال و پر پنجره ریخت

کوچه از فاجعه ی کوچ تو خاکستر شد

دیر از خواب پریدم تو نبودی بانو

بغض باران ترکید و چشم هایم تر شد

 


شعر سوم:

 

دلمرده بود و تنها ، بی هیچ اشتیاقی

یک مرد با شکستن در نقطه ی تلاقی

شور جوانی اش را گم کرده بود انگار

افتاد یاد عشق و موهای پَرکلاغی

آخر چرا خدایا، سهم من از تو این بود

بغض گلو همیشه ، لبخند اتفاقی !

برخاست در مسیر بیهوده ای قدم زد

دلخوش به نور ماه و آواز کوچه باغی

پیچید مثل هر شب در کوچه این ترانه :

“صبرم زیاده اما عمری نمونده باقی”


اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی


واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از.

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها