
شعر نخست :
مثل دلتنگی برای سرزمین مادری
سخت دلتنگت شدم ابروکمان بندری
خواب می بینم که هر شب پشت دریاهای دور
آب بازی می کنی با ماهی و ماه و پری
من که میترسم، تو آخر با همین طنّازیات
میکنی بازار حُسنِ ماه را بی مشتری
مرد یعنی من که از جان عاشقت هستم و عشق
بازی باد است با موی تو زیر روسری
عشق یعنی تو که از دور از دل این فاصله
مثل آب خوردن از دلواپَسَت دل می بَری
روی تلخ قصه را داری نشانم میدهی
کاش میشد تا ببینم از تو روی دیگری
شعر دوم :
با همه خوب و بدت،با همه پیچیدگی ات
درک این مساله که بی تو بمیرم ساده است
توی تنهایی و تب، اَشهد خود را خواندم
خانه ام بی تو پر از بغض ” موذنزاده ” است
رفتنت خواب بدی بود دلم میخواهد
که از این خواب پریشان بپرم گریه کنم
از خودِ صبح فقط منتظرم شب برسد
تا پتو را بکشم روی سرم گریه کنم
گفته بودی که ترانههام خاکستریاند
که چرا ذوق تو از شعر و غزل کم کرده
اولاً عشق به اندازهی کافی تلخ است
ثانیاً غصهی تو پاک کلافه ام کرده
با خودت فکر کن آخر تو نباشی چه کسی
توی کافه وسط دود مرا نقد کند
بی تو این شاعر بدبخت، ماه دمِ بخت
در خیالات خودش با چه کسی عقد کند؟
بی خداحافظ و بی بدرقه و بی موقع
فکر کن این همه با هم، غم سنگینی داشت
مثل کمارزشیِ دسته گلی مصنوعی
عشق در زندگی ات، جنبهی تزیینی داشت
شعر سوم :
به چیزایی فک کن که شادت کنه
به این خونه ی گرم آینده دار
به عصرا که با هم می ریم سینما
به فیلمای طولانی و خنده دار
به ماشینعروسی که گل میزنم
صدای ” اِبی ” وقت رانندگی ام
به فالای شیرین پشت چراغ
چراغای سبز تو به زندگی ام
به اسمی که رو بچه باید گذاشت
به شیرینی سخت یک انتخاب
به آینده ی روشن بچه مون
به یه دختر لوسِ حاضرجواب
به هر هفت روزی که پیش همیم
به این هفتههای پر از زندگی
همه گفتنیها رو گفتم ، حالا
یه چیزاییم هست تو باید بگی .
واژگان کلیدی: اشعار احسان رشیدی،نمونه شعر احسان رشیدی،شاعر احسان رشیدی،شعرهای احسان رشیدی،شعری از احسان رشیدی،یک شعر از احسان رشیدی،غزل غزلیات غزل های غزلی از احسان رشیدی،احسان رشيدي،ترانه احسان رشیدی،ترانه های احسان رشیدی.





