اشعار ابوالفرج رونی

اشعار ابوالفرج رونی
شعر نخست:
چه دلبری چه عیاری،چه صورتی چه نگاری
به گاه خلوت جفتی،به گاه عشرت یاری
به غمزه عقل گدازی،به چنگ چنگ نوازی
به وعده روبه بازی،به عشق شیر شکاری
چو بوی خواهم رنگی چو صلح جویم جنگی
چو راست رانم لنگی چه خوست اینکه تو داری؟
شگفت یوسف رویی چرا نه یوسف خویی
یکی قرینه اویی ولیک گرگ تباری
نه سایی و نه بسودی،نه کاهی و نه فزودی
نه بندی و نه گشودی چو دیو دست سواری
شعر دوم:
بیامدی صنما بر دو پای بنشستی
دلم ز دست برون کردی و به در جستی
نه مست بودی و پنداشتم که چون مستان
همی به حیله شناسی بلندی از پستی
سه روز شد پس از آن تا ز درد فرقت تو
نه هوشیاری دانم که چیست نه مستی
درست گشت که جان منی بدان معنی
که تا ز من گسستی به من نپیوستی
به جان جانان گر تو به دست خویش دلم
چنانکه بردی امروز باز نفرستی
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی
واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از دیوان اثری از آثار سروده های.









