بایگانی‌های شعر شاعران عرب - ادبستان شعر پارسی

اشعار ابراهیم نصرالله

  شعر نخست : روز اول دستم تابوت روان بر شانه ها را بدرقه کرد فردایش برایم کفنی فرستادند . روز دوم دستم سوی گلی شکوفا پر زد فردایش تابوتی برایم فرستادند . روز سوم فریاد کشیدم می خواهم که زندگی کنم فردایش برایم قاتلی فرستادند . “برگردان : سعید جهانپولاد” شعر دوم : بر … ادامه

شعری از ریتا عوده

  آیا مرا مجالی نیست که تنم را رها کنم از شیشه‌ی عطر دردم را رها کنم از تابوت‌های قبیله و گُرده‌ام را از تخته‌بند ستم و صورتم را از آینه‌های وهم تا صدایم را نظاره‌کنم در جیک‌جیک پرندگان بر امواج دریا و شناسنامه‌ام را طرح زنم در پچ‌پچ کاغذها بر موج‌های جوهر .   … ادامه

اشعار سمیح القاسم،شاعر فلسطینی

  شعر نخست: من به خویشتن نمی اندیشم به گلوله هایی که روی سینه هایم سرخ شده اند به بمب هایی که تکه تکه ام می کنند به آتشی که به جانم افتاده است نمی اندیشم به دخترانی می اندیشم که بوسه هایشان خشکیده است به کودکانی که دستهایشان خالی است این خانه ی تو … ادامه

اشعار انسی الحاج،شاعر لبنانی

  شعر نخست: سوگند یاد می کنم که بر فراز تمام بلندی های آسیایی به رکوع در آیم برای پرستش تو . آه ای شب ! دعایم را قبول کن ای خداوند ! مرا بشنو محبوبم را در دشت ها بکار و ریشه کن اش مکن . تمام روزگاران نیامده را به عمرش بیفزای تمام عمر … ادامه

اشعار نزار قبانی

  شعر نخست: برف نگرانم نمی‌کند حصار یخ رنجم نمی‌دهد زیرا پایداری می‌کنم گاهی با شعر و گاهی با عشق… که برای گرم شدن وسیله‌ی دیگری نیست جز آنکه “دوستت بدارم” شعر دوم: دوستت دارم با تو نرد عشق نمی بازم مثل بچه ها که می گویند: “ ماهی قرمز مال تو … ماهی آبی … ادامه

شعری از محمد ماغوط،شاعر سوری

  ترسیده ای؟ از که؟ از جهان؟ من جهانت از گرسنگی؟ من گندمت از بیابان؟ من بارانت از زمان؟ من کودکیت از سرنوشت؟ !!!   من هم از سرنوشت می ترسم “برگردان:نجمه حسینیان” واژگان کلیدی: اشعار محمد ماغوط،نمونه شعر محمد ماغوط،شاعر محمد ماغوط،شعرهای محمد ماغوط،شعری از محمد ماغوط،یک شعر از محمد ماغوط،شعرهای ترجمه شده به فارسی محمد … ادامه

شعری از انور سلمان،شاعر لبنانی

  چشمان تو وطن من است ! شهرهای بسیار دارد شهرهایش خانه های سبز به خانه هایش کسی سرنمی زند از پنجره هایش کسی سرک نمی کشد . درون چشمان تو وطنی آزاد است هیچ دیکتاتوری حکومت نمی كند مردمش آزادانه به خیابان می آیند روی هم را می بوسند عاشق هم می شوند . … ادامه

اشعار احلام مستغانمی،شاعر الجزایری

  شعر نخست: چون گربه ای مهربان کنار آتش می نشینم و به داستانی که مادر بزرگ برای کودکان تعریف می کند گوش می سپارم داستان شهسواری که شاهزاده بانویی را در کمند عشق خویش گرفتار ساخت و شبی نزد او آمد و از آن شب شاهزاده ناپدید شد از آن هنگام شاهزاده خانم غذا … ادامه

اشعار محمود درویش،شاعر فلسطینی

  شعر نخست: دیگر درباغ های ما عطر شکوفه ای به مشام نمی رسد تنها درختهای ما باروت می دهند شکوفه هایشان فشن گهای سمی است میوه هایشان بمب های خوشه ای است . درباغ های ما باغبان لباس رزم پوشیده به اندازه موشک های خورده اش ستاره روی شانه دارد وبه اندازه گل هایی … ادامه

اشعار قاسم حداد،شاعر بحرینی

  شعر نخست: تو رسوایی منی و مرا توان پنهان کردنت نيست مثل زخمی خون‌ ريز تو خون منی چگونه پنهانت کنم ؟ چون دريایی خروشان تو موج منی چگونه پنهانت کنم ؟ بسان اسبی سرکش تو شيهه‌ ی منی چگونه پنهانت کنم ؟ چون تپشی هراسان در قلبم چگونه پنهانت کنم و نمیرم ؟ … ادامه

شعری از فاتحه مرشید،شاعر مراکشی

  سیاه پوشیده بودی و دلتنگی‌هایت پیدا نبود صورتت را پوشانده بودی که اشک‌هایت پیدا نباشد کجای کتاب‌های آسمانی نوشته : مرد گریه نمی‌کند ؟مرد دلتنگ نمی‌شود؟ مردان دلتنگ، کوه‌های فرو ریخته‌اند عاشقان تاریخی مردان دلتنگ، اشک نمی‌ریزند باران‌های سیلابی اند. سیاه پوشیده بودی و لب‌هایت را پوشانده بودی و چشم‌هایت را پنهان می‌کردی من … ادامه

شعری از ایمان مرسال،شاعر مصری

  گمان نکن تنهایی عذابم داد . به سرزمین دیگری رفتم به سرزمینی که عاشق نداشت از زمینش تنها شراب می جوشید ازدرختانش سیگار فکرکرده ای می میرم درنبودنت؟ فکرکرده ای تنها آغوش تو را دارم؟ همان شب سفرکردم به سرزمین دیگری سرزمینی سفید سفید دربستری ازاشک های زلال درآغوش فرشته ای رفتم همان شب … ادامه