داستان کوتاه دوست داشتن مادر
مردي مقابل گل فروشي ايستاد و مي خواست دسته گلي براي مادرش که در شهر ديگري بود سفارش دهد تا برايش پست کند . وقتي از گل فروشي خارج شد ٬ دختري را ديد که در كنار گلفروشي نشسته بود و گريه مي کرد. مرد نزديک دختر رفت و از او پرسيد : دختر خوب … ادامه



