
ابرها خوابیدند
و بی قرار
فراری می شود تکّه ای از اتاق خواب
که در آن جن هایی شبیه آدمیزاد هم آغوشی می کنند
آکواریوم
دور سرم می چرخد،می چرخد،می چرخد
در یک ربع به حاملگی
زلیخای لجن خوار
از پشت،پیراهنم را پاره می کند
چیزی درونم آمیزش کرده
و حالت ” اسکیزوفرنی ” ها را گرفته ام
از پنجره که می بینم
مقصر اصلی
زن سفید و پُف کرده ای است
که آسمان را رویش کشیده .
می دانی ؟
خانه ی ارواح
زیر تخت من است .
واژگان کلیدی: اشعار کامران قائم مقامی،نمونه شعر کامران قائم مقامی،شاعر کامران قائم مقامی،شعرهای کامران قائم مقامی،شعری از کامران قائم مقامی،یک شعر از کامران قائم مقامی،شعر نو کامران قائم مقامی،كامران قائم مقامي.





