
پروین اعتصامی
قطعه شماره 16
مادر دوراندیش
با مرغکان خویش، چنین گفت ماکیان
کای کودکان خرد، گه کار کردن است
روزی طلب کنید، که هر مرغ خرد را
اول وظیفه، رسم و ره دانه چیدن است
بی رنج نوک و پا، نتوان چینه جست و خورد
گر آب و دانه ایست، به خونابه خوردن است
درمانده نیستید، شما را به قدر خویش
هم نیروی نشستن و هم راه رفتن است
پنهان، ز خوشه ای بربایید دانه ای
در قریه گفتگوست، که هنگام خرمن است
فریاد شوق و بازی طفلانه، هفته ایست
گر بشنوید، وقت نصیحت شنیدن است
گیتی، دمی که رو به سیاهی نهد، شب است
چشم، آن زمان که خسته شود، گاه خفتن است
بی من ز لانه دور نگردید هیچ یک
تنها، چه اعتبار در این کوی و برزن است
از چشم طائران شکاری، نهان شوید
گویند با قبیله ی ما، باز دشمن است
جز بانگ فتنه، هیچ به گوشم نمی رسد
یا حرف سر بریدن و یا پوست کندن است
نخجیرگاهها و کمانها و تیرهاست
سیمرغ را، نه بیهده در قاف مسکن است
با طعمه ای ز جوی و جری، اکتفا کنید
آسیب آدمی است، هر آنجا که ارزن است
هر جا که سوگ و سور بود، مرغ خانگی
رانش به سیخ و سینه به دیگ مسمن است
از خون صدهزار چو ما طائر ضعیف
هر صبح و شام، دامن گیتی ملون است
از آب و دان خانه ی بیگانگان چه سود
هر کس که منزویست ز اندیشه ایمن است
پیدا هزار دام ز هر بام کوتهی است
پنهان هزار چشم به سوراخ و روزن است
زینسان که حمله میکند این گنبد کبود
افتد، نرفته نیمرهی، گر تهمتن است
هر نقطه را، به دیده ی تحقیق بنگرید
صیاد را علامت خونین به دامن است
از لانه، هیچگاه نگردید تنگ دل
کاین خانه بس فراخ و بسی پاک و روشن است
با مرغ خانه، مرغ هوا را تفاوتی است
بال و پر شما، نه برای پریدن است
ما را به یک دقیقه توانند بست و کشت
پرواز و سیر و جلوه، ز مرغان گلشن است
گر ما به دام حیله ی مردم فتاده ایم
ایام هم، چو وقت رسد، مردم افکن است
تلخست زخم خوردن و دین جفای سنگ
گر زانکه سنگ کودک و گر زخم سوزن است
جایی که آب و دانه و گلزار و سبزه ایست
آنجا فریب خوردن طفلان، مبرهن است