
وقتی تو نیستی در و دیوار خانه را
ملافه های گلبهی چارخانه را
حتی کتاب حافظ و گلدان روی میـز
روبان و گوشواره و موگیر و شانه را
وقتی قرار نیست بیایی برای کـی
این روژهای صورتی دخترانه را؟
اصلا خودم در آینه کوتاه می کنم
موهای خیس ریخته بر روی شانه را
با گریـه پاک می کنم از روی صورتم
این خطِ چشم مسخره ی ناشیانه را
من، جوجه فنچ کوچک تنها، بدون تو
دیگر چطور گرم کنـم آشیانه را؟
یک روز با تو من همه ی شهر را،ولی
حالا که نیستی در و دیوار خانه را
واژگان کلیدی: اشعار پانته آ صفایی،نمونه شعر پانته آ صفایی،شعرهای پانته آ صفایی،غزل پانته آ صفایی،غزلیات پانته آ صفایی،شاعر پانته آ صفایی،شعری از پانته آ صفایی،یک شعر از پانته آ صفایی.





