ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدست

وحشی بافقی- غزل شماره 60 

ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدست

ذرّه‌ای در سایهٔ خورشید تابان آمدست

قطره‌ای ناچیز کو را برد ابر تفرقه

رفته از عمان و دیگر سوی عمان آمدست

سنگ ناقص کرده خود را مستعدّ تربیت

تا کند کسب کمالی جانب کان آمدست

بی زبان مرغی که در کنج قفس دم بسته بود

صد زبان گردیده و سوی گلستان آمدست

تشنهٔ دیدار کز وی تا اجل یک گام بود

اینک اینک بر کنار آبِ حیوان آمدست

تا به کی این رمز و ایما، این معمّا تا به چند

چند درد سر دهم کین آمدست، آن آمدست

مختصر کردم سخن وحشی ست کز سر کرده پا

بهر پابوس سگان میر میران آمدست

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها