
وحدت کرمانشاهی – غزل شماره 7
تا نشویید به می دفتر دانایی را
نتوان پای زدن عالم رسوایی را
سرنوشت ازلی بود که داغ غم عشق
جای دادند به دل لاله ی صحرایی را
آنکه سر باخت به صحرای جنون میداند
که چه سوداست به سر این سر سودایی را
برو از گوشهنشینان خرابات بپرس
لذت خلوت و خاموشی و تنهایی را
دعوی عشق و شکیبا ز کجا تا به کجا
عشق در هم شکند پشت شکیبایی را
نیست جایی که نه آنجاست ولیکن جویید
در دل خویشتن آن دلبر هر جایی را
برو ای عاقل و از دیده ی مجنون بنگر
تا ببینی همه سو جلوه ی لیلایی را
یافتم عاقبت این نکته کزو یافتهاند
دلفریبان همه سرمایه ی زیبایی را
وحدت از خاک در میکده ی وحدت ساخت
سرمه ی روشنی دیده ی بینایی را
سلام
برخی غزلیات وحدت کرمانشاهی رحمت الله علیه از حیث ادبی و قدرت شعر و خصوصا از نظر عمق معرفتی، نظیر اشعار حافظ است و فی الواقع به غزلیات خواجه شیراز بسیار نزدیک شده به و از این حیث، کم نظیر است.
با تشکر از ترویج و نشر این گنجینه با ارزش