دلی که در خم آن زلف تابدار افتاد

وحدت کرمانشاهی – غزل شماره 26

دلی که در خم آن زلف تابدار افتاد

چو شبروان سر و کارش به شام تار افتاد

هوا عبیر فشان شد مگر گذار صبا

به زیر حلقه ی آن زلف مشگبار افتاد

به دام زلف تو تنها نه من گرفتارم

در این کمند بلا همچو من هزار افتاد

دگر نه پای طلب دارم و نه دست سبب

که آن بماند ز رفتار و این ز کار افتاد

فغان و ناله برآمد ز بلبلان چمن

به باغ دامن گل چون به دست خار افتاد

هوای طوبیم از سر برفت خواجه، مرا

به سر چو سایه ی آن سرو جویبار افتاد

ز دست شاهد شیرین زبان شکر لب

به کام طبع می تلخ خوشگوار افتاد

کسی که عشق نورزید و ذوق می‌نچشید

در این زمانه عزیزان ز چشم یار افتاد

مگوی نکته ی توحید را به کس وحدت

که راه هر کس از این نکته سوی دار افتاد

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها