خیز و رو آور به معراج یقین

وحدت کرمانشاهی – غزل شماره 48

خیز و رو آور به معراج یقین

بی براق و رفرف و روح‌الامین

نیستی معراج مردان خداست

نیست معراج حقیقت غیر از این

سرنوشت عاشقان یکسر بلاست

عشق شد با درد و با محنت قرین

در حقیقت جمع آب و آتش است

لاف عشق و آگهی از کفر و دین

دست زن بر دامن دیوانگی

دور کن از خویش عقل دوربین

دیده ی خودبین، خدابین کی شود

گفتمت رمزی برو خود را مبین

دل در آن چاه زنخدان پا نهاد

شد فلاطون محبت خم‌نشین

عاشق آن باشد که نشناسد ز هم

جنگ و صلح و لطف و قهر و مهر و کین

بی تو باشد عاشقان را صبح و شام

ناله ی جانسوز و آه آتشین

گفتگوی زاهد از علم است و ظن

های و هوی عارف از علم الیقین

چنگ زن در حلقه ی زلف بتان

تا بیابی معنی حبل المتین

غافلی غافل که صیاد اجل

با کمان کین بود اندر کمین

سرنگون شد تا ابد لات و منات

چون برآمد دست حق از آستین

هر زمانی وحدت ابراهیم وار

می‌سراید لا احبّ آلافلین

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها