آنکه ناید به دلش رحم ز بیماری دل

وحدت کرمانشاهی – غزل شماره 41

آنکه ناید به دلش رحم ز بیماری دل

کی به یاد آیدش از حال گرفتاری دل

بس که دل بر سر دل ریخته‌ای دل به رهش

که تو را نیست دگر راه ز بسیاری دل

غیر عنّاب لب و نار رخ و سیب زنخ

نکند هیچ علاج دل و بیماری دل

دل ز بیداد تو خون گشت و به دل عرضه نکرد

آن جفای تو و آن رحم و وفاداری دل

دیده را زآن سبب ای دوست به جان دارم دوست

بود آیا که شب هجر کند یاری دل

دل ندیدم مگر اندر سر زلفین نگار

رو به هر جا که نمودم ز طلبکاری دل

وحدتا بس که کند مویه و زاری دل زار

مردمان را همه زار است دل از زاری دل

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها