هر دلی کز تو شود غمزده، آن دل شاد است

وحدت کرمانشاهی – غزل شماره 16

هر دلی کز تو شود غمزده، آن دل شاد است

هر بنایی که خراب از تو شود آباد است

ره به ویرانه ی عشق آر و برو در بربند

عقل را خانه ی تعمیر، که بی بنیاد است

کمر بندگی عشق نبندد به میان

مگر آن بنده که از بند جهان آزاد است

من اگر رندم و بدنام برو خرده مگیر

زانکه هر خوب بدی از ادب استاد است

پنجه در پنجه ی تقدیر نشاید افکند

چون که بازوی فلک سخت‌تر از فولاد است

دامن دشت گر از ناله ی مجنون خالی‌ست

کمر کوه پر از زمزمه ی فرهاد است

روزگاریست که بی روی تو کار من و دل

روز افغان و سحر ناله و شب فریاد است

پیش سجاده نشینان خبر از باده مگوی

زاهد و ترک ریا غایت استبعاد است

دل دیوانه نصیحت نپذیرد، هیهات

چه توان کرد که این فطری و مادرزاد است

جنت و کوثر و طوبی تو و وحدت همه اوست

که رخش جنت و لب کوثر و قد شمشاد است

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها