من به اومید تو از راه دراز آمده ام

همام تبریزی- غزل شماره 130

من به اومید تو از راه دراز آمده ام

ناز بگذار دمی چون به نیاز آمده ام

ره روان را به شب تار دلیلی باید

من به بوی خوش آن زلف دراز آمده ام

شمع بی زحمت پروانه نباشد بنشان

کامشبی در هوس گفتن راز آمده ام

پیش ازین هر نفسم بود خیالی واکنون

با تو یک رنگ شدم وز همه باز آمده ام

مرغ دل بر سر زلفت به فغان می گوید:

چیست تدبیر که در چنگل باز آمده ام

با دلم سلسلۀ زلف تو گوید خوش باش

منم آن بند که دیوانه نواز آمده ام

عاشقان راست نمازیّ و دگر محرابی

بیش ابروی تو از بهر نماز آمده ام

جان حقیقت به لب چون شکرت خواهم داد

تا نگویی که به تزویر و مجاز آمده ام

تا فراق تو به غارت نبرد جانِ همام

به شفاعت ز در وصل تو باز آمده ام

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها