
مهستی گنجوی – سایر اشعار شماره 13
(1)
باید سه هزار سال کز چشمه ی خور
تا کان گهر گردد و یا معدن زر
شاها تو به یک سخن کنار و دهنم
هم معدن زر کردی و هم کان گهر
واژگان دشوار:1-جوهری صاحب شرح قصیده ی حولیه درباره ی این شعر می نویسد:
“در یکی از مجالس بزم سلطان محمود بن ملکشاه سلجوقی، سلطان را تازه گویی و ابیات نغز مهستی خوش آمد و بفرمود تا دامنش پر زر کردند و دهان پر جواهر. او(مهستی)باز بیامد و در پیش سلطان بایستاد و و آن جواهر که در دهان داشت سر آن زر ریخت که در دامن داشت و این دو بیت بگفت” .