
مخفی بدخشی – مرثیه شماره 7
در وفات میر شهزاده جهانگیر
اگر صد سال باشی شاد و خندان
شوى آخر به زیر خاک پنهان
بشد از جبر این چرخ ستمگر
هزاران خانه ی آباد ویران
چه شد اهل رسول و خاندانش
چه شد پیغمبران و پیشوایان
نماند هیچکس جاوید در دهر
به ذات حق و به آیات قرآن
هزار افسوس کان شاه نکو بخت
سر و کردار شاهان بدخشان
نسب اولاده ی مخدوم اعظم
حسب حاتم به جودش بود حیران
مسمی بود با میر جهانگیر
که بود هم میر هم آقای دوران
چو شد اعداد سنش تا به هفتاد
وداعی کرد با اولاد و اخوان
یکی از جمله ی هم صحبتانش
که بود این مخفی زار و پریشان
زبانم لال و طبعم گنگ گردید
که گویم مرثیه بهر عزیزان
به نزدیک خدای خویش رو کرد
به جنت شد قرین حور و غلمان
چه گویم از غمش احباب چون شد
از این ماتم سیاه پوشید کیوان
خرد گفتا مکن خاموش مخفی
که گردد روز محو از فکر یاران
حساب رحلتش خواهی به شمسی
هزارو سیصد و هجده است دیوان
به ابجد از قمر گیری حسابش
همان هم هست در فکر تو آسان
بکش پا از شهر سر از قدم گیر
به تاریخش بگو “شاه بدخشان”