
مخفی بدخشی – مرثیه شماره 3
در سوگ خانم سردار محمدعزیز حاکم وقت بدخشان که بر اثر گزیدن زنبور وفات یافت، سروده شده است :
فغان از جبر چرخ پر شر و شور
سار سر شهد عیشش نیش زنبور
پس یک نوش صد نیشش مهیا
هزاران ماتمش باشد به یک سور
بسی شاهان صاحب تاج و شمشیر
که در جنگ اجل گشتند کم زور
هزاران دلبران ماه رخسار
که در خاک لحد گشتند مسطور
دریغ افسوس از بانوی کابل
که بهر مرگ آمد از ره دور
نسب شهزاده شهزاده خانم
حسب با عقل و عصمت گشته مشهور
قد سروش نهال باغ شاهی
رخش چون مهر و مه نور على نور
فلک در ماتم خورشید تابان
اگر خون گرید از غم هست معذور
عیال و مونس سردار افغان
که سردار از غمش گردید رنجور
ز فرزندان و یارانش جدا کرد
قضا آید به مثل نیش زنبور
بکنده دل از این دنیای فانی
به عقبی شد قرین جنت و حور
به مثل لعل در کان بدخشان
دفین گردید از ملک و وطن دور
خدا خود صبر بخشد دوستانش
که داغش هست اندر سینه ناسور
چنین است آخر دنیای فانی
الهی عاقبت را دار معمور
بکن مخفی حساب رحلت او
که تا گردد به شاه ماه منظور
چو پا بیرون کشید از ملک گفتا
خرد تاریخ فوتش “ماه مغفور”