خداوندا سرور جود دستت

قوامی رازی – شعر شماره 14

در مدح گوید

خداوندا سرور جود دستت

چو طوقی گشت و اندر گردن افتاد

پدید آمد جواهر در معادن

چو ظل گوهرت بر معدن افتاد

شد آهن مایه ی سهم و سیاست

چو نام تیغ تو بر آهن افتاد

حدیث رمح لرزانت برآمد

ز هیبت لرزه بر مرد و زن افتاد

ز نعت چربدستیهات اعظم

چو روغن گشت و بر پیراهن افتاد

عدو را آن گهی پیمانه پرشد

که مسکین با تو اندر مسکن افتاد

مگس را پرده کی برگیرد آنگه

که اندر پرده ی کرّا تن افتاد

تو را در پیش ناوک های پرّان

دل مریخ چونین جوشن افتاد

مرا بر عاشر طالع به مدحت

شعاع زهره ی بربط زن افتاد

چو خورشیدت برآمد دوستان را

ز دولت سایه بر پیرامن افتاد

چو با تو پای در گلشن نهادم

حسودم سرنگون در گلخن افتاد

چراغی بود بی روغن روانم

چو عکس شمع رایت بر من افتاد

به حمدالله مرا در دولت تو

برآمد نام و نان در روغن افتاد

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها