مرتضی باید که بعد از مصطفی فرمان دهد

قوامی رازی – شعر شماره 106

در منقبت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و عدل خدای تعالی و مدح سید فخرالدین و پدر او سید شمس الدین که هر دو رئیس شیعه در ری بوده اند گوید

مرتضی باید که بعد از مصطفی فرمان دهد

تا بدین در علم دارووار او درمان دهد

هر که منبر جز علی را سازد او باشد چو آن

کس که مصحف را به دست کودک نادان دهد

هر که دین آور بود در حق به حق پرور شود

هر که دریا بر شود کشتی به کشتیبان دهد

ای که اندر دین علی را باز پس داری همی

این چنین رخصت به دستت دیو پردستان دهد

من نگویم مرتضی را تو نمی دانی امام

کاین زیادت بر تو بستن علم را نقصان دهد

مرتضی کز پیش بوبکر و عمر باشد به علم

کی روا داری که فرمان از پس عثمان دهد

یار اهل البیت حق باش و بدان غره مشو

گر به باطل یاری امروزت همی سلطان دهد

یاری سلطان یک روزه ندارد قیمتی

یاری آن یاری است کان سلطان جاویدان دهد

گر همی دانی که نوشروان ز عدل ایوان فراشت

عدل کن تا در بهشت ایزد تو را ایوان دهد

ظلم بر یزدان همی بندی روا داری چرا

ظلم تو یزدان کند عدل تو نوشروان دهد

خیره بدها کردن و آنگاه بستن بر خدای

اینت نازیبا غروری کز هوی شیطان دهد

کمتراز گبری چه باید بود کو گوید همی

راه ها شیطان زند توفیق ها یزدان دهد

گر به سامانی در ایمان پس مدان ایمان عطا

زانکه عشوه خویشتن را مرد بی سامان دهد

خود به قول تو نشاید خواند مؤمن بنده را

چون بود مؤمن کسی کورا خدای ایمان دهد

بنده را گویی عطای داده بستاند خدای

تاش در دوزخ شراب درد بی پایان دهد

مدخلی باشد که داده باز بستاند عطا

حق به ما حاشا و کلّا گر عطا زین سان دهد

طاعت و عصیان بنده کی کند سود و زیان

چون نداند کش ملک توفیق یا خذلان دهد

دل همی سوزد به زاهد بر درین مذهب مرا

تا چرا در صومعه بیهوده مسکین جان دهد

ای برادر زین تعصب دور شو تا کردگار

روز حق زابر کرم کشت تو را باران دهد

تا کی اندر بغض حیدر هر زمان شیطان جهل

در سرای دل به ایوان تو شادروان دهد

غصه ی جان است نادان را علی کاندر مثل

“درد جاهل علم باشد رنج خر پالان دهد”

هر چه اندازی به دنیا بازیابی روز حشر

هر چه کاری در زمستان بر به تابستان دهد

هر زمان گویی به سخره مهدیت را گو بیای

تا جهان را گاه عدل آرایش بستان دهد

معتقد باید که حال مهدیش باور کند

مرد چون یعقوب کو تا یوسفش هجران دهد

هر که دارد حب مهدی راند در مهدی رسید

مالش فرعونیان هم موسی عمران دهد

نرم گردن باش حق را تا میان ما و تو

شاخ ایمان سایه بخشد باغ دین ریحان دهد

در سؤال من ترش رویی مکن کاندر بهار

گل جواب عندلیب از باغها خندان دهد

گفت سلمان مصطفی را کایزد اندر عهد تو

مرتضی را چون رسولان معجزالوان دهد

گه چو آدم در بهشت حضرتت معصوم وار

مالش ابلیس کفر از عیبها عریان دهد

گه چو نوح از کشتی عصمت به تیغ آب رنگ

دشمنان را هم ز خون دشمنان طوفان دهد

گه چو ابراهیم فرزند هوی را پیش عقل

از برای قرب ایزد فتوی قربان دهد

گه چو خضر از ظلمت دنیا به اهل شرع و دین

علمهای سودمندش چشمه ی حیوان دهد

گاه چون موسی به صف جنگ فرعونان کفر

مر نهنگ آهنین را قوت ثعبان دهد

گه چو عیسی در دیار روم رهبانان جهل

مردگان شبهه را جان از دم برهان دهد

گه سلیمان وار بر مرغان و دیوان حسد

در صفا از خاتم عهد و وفا فرمان دهد

گه چو یوسف در چه گیتی ز رغم گرگ حرص

ازپی اسلام تن در خدمت اخوان دهد

گه چو یونس از عبادتها ز پیش کردگار

روح را در بطن حوت بحر تن زندان دهد

همچو سلمان گو فضیلت های میرمؤمنین

تا جهاندارت درج چون بوذر و سلمان دهد

آن امام نص معصوم آنکه زیرساق عرش

بوسه بر نعلین قدر او همی کیوان دهد

حامل تنزیل قرآن حافظ شرع رسول

کش به فضل اندر گوایی آیت قرآن دهد

در سخا و فضل و فرهنگ و شجاعت چون علی

کو سواری کاسب جد و جهد را جولان دهد

علم گوید، زهد ورزد، سرپذیرد، سرنهد

تیغ بخشد درقه پاشد جان فشاند، نان دهد

ای قوامی شعر رنگین از بهار طبع توست

نقش زیبا را چنین چشم از نگارستان دهد

آفرین بر طبع خوبت کز صدفهای خرد

همچو بحر علم فخرالدین گهر آسان دهد

صدر عالی قدر فخرالدین که گاه مرتبه

رشوت جاه رفیعش گنبد گردان دهد

مفخر سادات هفت اقلیم شمس الدین که شمس

نامه ی اقبال او را بوسه برعنوان دهد

یافت تشریفی ز همنامیش در تدویر شمس

جمله اجرام فلک را روشنایی زان دهد

سیدی صدری بزرگی سروری نیک اختری

کو ز باد نعل اسب افلاک را دوران دهد

دولتش را بی وفایی حیلت حاسد کند

بوستان را بی نوایی باد مهریگان دهد

هر که غمگین خواهدش بی شک هم او غمگین شود

هر که کاری بد کند لابد هم او تاوان دهد

هست حضرتها بسی لیکن شرف اینجا بود

هست دریاها بسی لیکن گهر عمان دهد

ای که چوگان مرادت را زمین گویی شود

وای که گوی دولتت را آسمان چوگان دهد

در خم چوگان جاهت گر چه گوی است آسمان

باش تا چون گوی و چوگان دولتت میدان دهد

چرخ را گیتی ز پیش تیر عزمت روز و شب

لاژوردین جوشن و پیروزه گون خفتان دهد

میغ را گردون به جنگ خصمت از باران و برف

تیغ زراندود و تیر سیمگون پیکان دهد

از غرائب زان بیان مدح تو شاعر کند

کز عجایب خود نشانِ بحر بازرگان دهد

کشت دشمن را جهان زان توبری ء الساحه ای

شربتش را رنج تن گر چرخ و گر ارکان دهد

رنجه دل کردت عدو تا جان او رنجور شد

این قدر داند که چون مهمان خورد مهمان دهد

نعمت بدخواه ناپاینده زان شد کایدریست

بی مدد باشد بلی نرگس که نرگسدان دهد

دولتی داری خدایی همچنین پاینده باد

دون از آنکه اینجا فلان را از هوس بهمان دهد

بخشش مخلوق کی چون خلعت خالق بود

همچنان بی حس که او تنگان به باتنگان دهد

هر که این خدمت به دیگر خدمتی بدهد بود

همچنان بی حس که او تنگان به باتنگان دهد (1)

صدر چون تو مادر ملت نه از بطن آورد

شیر مقبل دایه ی دولت نه از پستان دهد

مصطفی خلقی به خلقت مرتضی واری به شکل

چون صدف یک رنگ باشد دُر همه یکسان دهد

هم رئیس شیعتی هم سید سادات عصر

دولت از جاهت همی سرمایه ی اعیان دهد

هم سیادت هم ریاست هم سیاست زیبدت

این چنین فضل و شرف حنان دهد منان دهد

ای که اندر ری صبای سایه ی اقبال تو

رازیان را چون درختان خلعت نیسان دهد

تو محمد نسبتی آمد قوامی تا ز خود

دایه ی احسانت او را پایه ی حسان دهد

شاعران آیند هر وقتی قوامی گهگهی

دردسر گر کم دهد چاکر نه از عصیان دهد

آنکه شیرآرد ز بیشه پای او سنگی بود

آن سبک دستی کند کو گربه از انبان دهد

شاعر نان پز به جز من کیست کو ممدوح را

از معانی گندم آرد وز عبارت نان دهد

حکمتش سرمایه باشد دولتش یاری کند

فکرتش مزدور بخشد خاطرش دوکان دهد

ماه چون سنگی شود مهتاب ازو ویزان چو آرد

کآسیابان سپهر از عقربش قبّان دهد

آفتایش در تنور افروختن آتش برد

آسمانش در ترازو داشتن میزان دهد

طبعش از وهم و خیال و حفظ و فکرت نان نظم

نیک ورزد، پاک دارد، خوش پزد، ارزان دهد

نه چنان ارزان به یک باره که باشد رایگان

کان که نان شعر خواهد گندم احسان دهد

تا ز روی عقل باشد جاهل و بیدادگر

آنکه داد شهر آباد از ده ویران دهد

بدسگالت در دهی ویران به حالی زار باد

تا تو را دولت هزاران شهر آبادان دهد

هر سعادت کآسمان خویشانت را داد از درج

دان که فرزند عزیزت را به صد چندان دهد


واژگان دشوار : 1-این مصراع در نسخه اصلی مکرر شده است.

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها