همان به دیده غباری که داشتم دارم

قصاب کاشانی – غزل شماره 254

همان به دیده غباری که داشتم دارم

به خاک پای تو کاری که داشتم دارم

همان چو گرد در این وادی تمام‌خطر

قفای شاهسواری که داشتم دارم

چو سیل، سینه پرافغان و چهره خاک‌آلود

به کوه و دشت گذاری که داشتم دارم

چهار فصل گذشت از دل و همان از داغ

گل همیشه‌بهاری که داشتم دارم

خراب شد تن من همچو نقطه ی پرگار

به گرد خویش حصاری که داشتم دارم

شدم محیط و لب از آب تر نمی‌سازم

همان چو دجله کناری که داشتم دارم

ز خواندن دل و جان می‌دهم دو سر تاوان

به خصم راه قماری که داشتم دارم

دلی ز خون جگر چون پیاله ی لبریز

همان به دست نگاری که داشتم دارم

ز خال و ابروی او دست ‌برنمی‌دارم

نظر به مهره و ماری که داشتم دارم

به سعی راست نشد کار دل مرا قصاب

ز خون دیده مداری که داشتم دارم

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها