دهری که از او کام روا نیست چه حاصل

قصاب کاشانی – غزل شماره 220

دهری که از او کام روا نیست چه حاصل

یاری که در او مهر و وفا نیست چه حاصل

اینجاست که هر دلشده بیمار هوایی ست

درد است فراوان و دوا نیست چه حاصل

گیرم که به ظلمات رسیدی چو سکندر

قسمت چو تو را آب بقا نیست چه حاصل

گیرم که سراپای تو گوهر شد و معدن

چون در دل سخت تو سخا نیست چه حاصل

عمامه به سر، خرقه به بر، سبحه در انگشت

چون روی دلت سوی خدا نیست چه حاصل

داری چو دل آیینه ی اقلیم‌نمایی

اما چو در او نور صفا نیست چه حاصل

بر سر نزدم از غم او پنجه ی خونین

زین باغ گلی بر سر ما نیست چه حاصل

از تیره دلی راه به زلف تو نبردم

ما را به سر این بال هما نیست چه حاصل

قصاب سراپای نگارم همه نیکوست

در فکر من بی‌سر و پا نیست چه حاصل

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها