دلم شبی که به شکّر لبی خطاب ندارد

قصاب کاشانی – غزل شماره 112

دلم شبی که به شکّر لبی خطاب ندارد

چو کودکی ست که از بهر شیر خواب ندارد

شب وصال مکن منعم از دو دیده بی‌نم

عجب مدان گل تصویر اگر گلاب ندارد

به دل چو مهر رخت نیست داغ نقش نبندد

نروید از چمنی گل که آفتاب ندارد

ز آب و تاب رخت را به آفتاب نسنجم

که آفتاب اگر تاب دارد آب ندارد

به خاطری که دو مصرع ز ابروی تو نباشد

صحیفه‌ای ست که یک بیت انتخاب ندارد

چو دل ز خون نشود پر نمی‌رسد به وصالی

به بزم جا نکند شیشه تا شراب ندارد

ز دل مپرس که عشقت ز داغ‌های نهانی

چه گنج‌ها که در این خانه خراب ندارد

تمام خون دل است اینکه دیده ریخت به راهت

غمین مباش ز سودای ما که آب ندارد

به قصد کشتن قصاب اضطراب چه داری

شهید تیغ تو خواهد شدن شتاب ندارد

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها