غزلی از مریم انصاری فر

 

بیزارم از تو، از خودم، از دود سیگارت

از قصّه ی تکراری و معلوم هر بارت

با اینکه می بینی چقدر افسرده ام اما

نادیده می گیری مرا در عمق افکارت

باید ، نبایدهای بی رحمانه می سازی

وقتی که می آیی به خانه از سر کارت

ایراد می گیری مدام از مزّه ی قهوه

یا تلخی جا مانده اش بر روی شلوارت

تبعید کن روح مرا هرجا که می خواهی

دیگر نمی ترسد دلم از دست هشدارت

این روزها حرفی نمانده بینمان غیر از

سردرد های مزمنم با دود سیگارت


واژگان کلیدی: اشعار مریم انصاری فر،نمونه شعر مریم انصاری فر،شاعر مریم انصاری فر،شعرهای مریم انصاری فر،شعری از مریم انصاری فر،یک شعر از مریم انصاری فر،شعر سنتی مریم انصاری فر،یک غزل مریم انصاری فر،غزلیات مریم انصاری فر،غزل های مریم انصاری فر،غزلی از مریم انصاری فر.

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها