غزلی از محمود حبیبی کسبی

 

خواستم دل بكارم، برق در خرمنم نیست

آمدم جان ببازم، هیچ‌كس دشمنم نیست

كاشكی غیرتی بود، تا تن از سر بگیرم

از كسی جز سر خویش، منتی گردنم نیست

باده برده دلم را، آب هم ساحلم را

پیكرم رفته بر باد، زیر پیراهنم نیست

جان من بی‌قرارست، قصد ماندن ندارد

عابری بود و رد شد، جان من در تنم نیست

من اگر دورم از تو، ننگ بی‌آبرویی‌ست

شوق برگشتنم هست، روی برگشتنم نیست

زندگانی ازین دست، كار بیهوده‌ای بود

خواستم خو كنم لیک، آب در هاونم نیست

مردم از بس شمردم، میله‌های قفس را

شوق صیاد دارم، خوف جان كندنم نیست


واژگان کلیدی: اشعار محمود حبیبی کسبی،نمونه شعر محمود حبیبی کسبی،شاعر محمود حبیبی کسبی،شعرهای محمود حبیبی کسبی،شعری از محمود حبیبی کسبی،یک شعر از محمود حبیبی کسبی،شعر سنتی محمود حبیبی کسبی،یک غزل از محمود حبیبی کسبی،غزلیات محمود حبیبی کسبی،غزل های محمود حبیبی کسبی،غزلی از محمود حبیبی کسبی.

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها