اشعار عبدالوهاب یزدانی شیرازی

اشعار عبدالوهاب یزدانی شیرازی

اشعار عبدالوهاب یزدانی شیرازی


شعر نخست:

باد بهشت می وزد از سر خاک کوی تو

دست صبا مگر که زد شانه به تار موی تو؟

حور نباشد ای پری،چون تو به حسن و دلبری

مه نکند برابری پیش رخ نکوی تو

هر ستم از تو می کشم، از دل و جان و دل خوشم

گر چه نهد در آتشم تابش شمع روی تو

برده غمت قرار من،هم زکف اختیار من

تا چه کند به کار من،این غم کینه جوی تو

نرگس مستت ای پسر،گشته زما خرابتر

تا چه شراب بوده در شیشه و در سبوی تو

خواهی اگر هلاک من،نیست ز مرگ باک من

چون گذری به خاک من،زنده شوم به بوی تو

گر بکشی به خواری ام،تیغ به سر بباری ام

باز به عجز و زاری ام،روی بود به سوی تو

تیغ بکش چو قاتلم،خیره بکش به بسملم

تا نکند دگر دلم این همه آرزوی تو

زان سر زلف پر شکن،فتنه ی جان مرد و زن

خیز و صوب جان بزن کاین سر ماست گوی تو

بی تو چو در فغان شوم،زار شوم نوان شوم

در پی این و آن شوم در پی جستجوی تو

یزدانی مکن دگر،در سر کوی او گذر

تا که نریزد این قدر پیش وی آبروی تو

این همه پیش او ز من،شکوه مکن مگو سخن

بوسه به زلف او مزن تا نزند به روی تو


 شعر دوم:

من از تو رنجه نگردم، گرم برنجانی

که داروی دل پر درد و مرهم جانی

مرا که جان گرامی ندارم از تو دریغ

دریغ باشد اگر خاطرم برنجانی

دلم مگر به دو زلف تو پای بست شده است

که هم چو زلف تو دارد سیر پریشانی

نه دل شود ز تو غمگین،نه خاطر از تو ملول

بیا که سهلی بود هر جفا که بتوانی

من از دو زلف تو ترسم که در ولایت فارس

همی به کفر مبدل شود مسلمانی

مرا که سخت ببستی چگونه سر ننهم

به زیر تیغ تو چون گوسفند قربانی؟

ز فرق تا به قدم نیست در وجود تو عیب

جز آن که سخت دل و سست عهد و پیمانی

به تیره روزی و آشفتگی به هم ماند

سر دو زلف تو و روزگار یزدانی


اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی


واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از میرزا اشعاری از دیوان اثری از آثار فرزند وصال شیرازی خوشنویس اهل شیراز.

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها