قبلینوشته قبلی نوشته بعدیبعد میچکدم ز دیده خون وعده ی وصل یار کو؟ طبیب اصفهانی – مفردات شماره 12 میچکدم ز دیده خون وعده ی وصل یار کو؟ میتپدم به سینه دل طاقت انتظار کو؟ نویسندگان : امین پیرانی - حامد پیری نوشته های مرتبط فریاد که غیرت نگذارد که چو فرهاد ادامه نوشته » به این ذوق گرفتاری که من دارم زهی حسرت ادامه نوشته » رخ مپوش از من سرت گردم که چون شمع سحر ادامه نوشته » سر قاتلی بنازم که ز کثرت ملایک ادامه نوشته » در لجه ای که هیچ نشان از کران نبود ادامه نوشته » دلبر آن به که به آزار دلم شاد کند ادامه نوشته »