منحرف از نگه آن قبلۀ ابرو گردد

صائب تبریزی- غزل شماره 3274

منحرف از نگه آن قبلۀ ابرو گردد

این ترازوی سبکروح به یک مو گردد

بی سخن می برد از هوش نظربازان را

آه ازان روز که آن چشم سخنگو گردد

سرو را فاخته از طوق به زنجیر کشد

هر کجا جلوه گر آن قامت دلجو گردد

خاطر جمع بود در گره دلتنگی

گل نشکفته محال است که بی بو گردد

راز پنهان فلک ابجد طفلانۀ اوست

هرکه را جام جم از کاسۀ زانو گردد

پلۀ عشرتش از قاف گرانسنگ ترست

در دل هرکه خدنگ تو ترازو گردد

دامن افشان ز ریاضی که تو بیرون آیی

سرو انگشتِ ندامت به لب جو گردد

هست در پردۀ آتش، رخ گلزار خلیل

می توان چید گل از یار چو بدخو گردد

هرکه شد واله و دیوانۀ لیلی نگهان

در نظر موج سرابش رم آهو گردد

سر مویی به دل خلق گرانی مپسند

که ترازوی مکافات به یک مو گردد

ماند در صفحۀ رخسار تو صائب حیران

طوطی از آینه هرچند سخنگو گردد

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها