دعوی بوسه به آن غنچه دهن نتوان کرد - ادبستان شعر پارسی % %

دعوی بوسه به آن غنچه دهن نتوان کرد

صائب تبریزی- غزل شماره 3358

دعوی بوسه به آن غنچه دهن نتوان کرد

در میان چون نبود هیچ، سخن نتوان کرد

بس که تقریب پیِ آب شدن می جوید

نگه گرم به آن سیبِ ذقن نتوان کرد

خلوتی نیست که خالی ز سخن چین باشد

پیش آیینه درین عهد سخن نتوان کرد

ای که بر آتش گل داشته ای دست از دور

خنده بر نالۀ مرغان چمن نتوان کرد

دعوی خون من و وعدۀ دلدار یکی است

که به افسون مه و سال کهن نتوان کرد

هر کجا خامۀ صائب بگشاید سر حرف

سخن از خسرو[و] افکار [حسن] نتوان کرد

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤