به ناز افراختی قامت فلکها در سجود آمد

صائب تبریزی- غزل شماره 3135

به ناز افراختی قامت فلکها در سجود آمد

ز می افروختی رخسار، آتش در وجود آمد

نمودِ این جهان بودی ندارد، بارها دیدم

من و تنگ دهان او که بودِ بی نمود آمد

که باور می کند از ما اگر مژگان تر نبود؟

که از حلوای بی دود تو ما را رزق دود آمد

نه تنها سیلی عشق تو ما را رو سیه داد

مکرر چهرۀ یاقوت ازین آتش کبود آمد

ندانم چیست مضمون خط ساغر، همین دانم

که تا از زیر چشمش دید مینا در سجود آمد

نمی دانم که بود این آتشین جولان، همین دانم

که تا پا در رکاب آورد، در خاطر فرود آمد

مگر بر بال دارد نامۀ قتل مرا صائب؟

که مرغ نامه بر از کوی او این بار زود آمد

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها