ذوق حیرانی به داد چشم خونپالا رسید

صائب تبریزی- غزل شماره 2748

ذوق حیرانی به داد چشم خونپالا رسید

سینۀ خم امن شد از جوش، تا صهبا رسید

رفته بود از رفتن گل شورش ما کم شود

نوبهار خط به فریاد جنون ما رسید

از ملامت شد جنون نارسای ما تمام

شد می پرزورْ هر سنگی به این مینا رسید

صحبت ما دردمندان کیمیای صحّت است

مایۀ درمان شود هرکس به درد ما رسید

گوی شهرت می توان بردن ز میدان بی طرف

مفت زد مجنون که پیش از ما به این صحرا رسید

گرچه شبنم بود از افتادگان این چمن

از سحرخیزی به خورشید جهان پیما رسید

بیکسان صائب نمی باشند بی فریادرس

کوه قاف آخر به داد وحشت عنقا رسید

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها