از گلستانی که بلبل روی گردان می شود

صائب تبریزی- غزل شماره 2705

از گلستانی که بلبل روی گردان می شود

شبنم رخسار گل اشک یتیمان می شود

نیست جان کاملان را در تن خاکی قرار

می رود آسایش از گوهر چو غلطان می شود

نیست ممکن آب با آیینه گردد سینه صاف

تیرگی رزق سکندر زآب حیوان می شود

مهر خاموشی کند بی پرده راز عشق را

زخم صبح از بخیۀ انجم نمایان می شود

حجّت قاطع کند کوته زبان لاف را

شمع می لرزد به جان چون صبح خندان می شود

حرص در تنگ شکر بر خاک می مالد زبان

خاک بر موران قانع شکّرستان می شود

مست گشتم تا ز مینا پنبه ساقی برگرفت

از گل ابری زمین من گلستان می شود

عیب خود را می کند پوشیده نادان در لباس

پرده دار پایِ خواب آلود، دامان می شود

تن به تسلیم و رضا دادن بود بر دل گران

طفل در گهواره بستن بیش گریان می شود

قطره چون گوهر شود، ایمن شود از انقلاب

می برم غیرت به هر چشمی که حیران می شود

سنگ طفلان است کوه قاف در میزان عقل

کوه غم صائب به مجنون سنگ طفلان می شود

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها