
صائب تبریزی- غزل شماره 2698
گر شکر در جام ریزم زهر قاتل میشود
چون صدف گر آب نوشم عقدۀ دل میشود
چون سکندر میخورد آیینهٔ عمرش به سنگ
از خِضِر یک آب خوردن هرکه غافل میشود
جامه بر تن کعبه را مجنون ما خواهد درید
کی ز سنگ کودکان دیوانه عاقل میشود؟
زیر هر برگ گلی صد نیش خار آماده است
با تن آسانی مکن عادت که مشکل میشود
قطرۀ اشکم اگر از دل چنین چیند غبار
تا سر مژگان رسیدن مهرۀ گل میشود
جان نخواهد برد صائب آفتاب از آه ما
وای بر شمعی که با صرصر مقابل میشود