
صائب تبریزی- غزل شماره 2678
از حریصان تشنه چشمی حرص را افزون شود
خاک هیهات است سیر از طعمۀ قارون شود
حسن را مشّاطه ای چون چشم پاک عشق نیست
سرو در آغوش طوق قمریان موزون شود
سینه چاک از نقش می گردد عقیق آبدار
خطّ مشکین کی حجاب آن لب میگون شود؟
می شود چون گل به اندک فرصتی پا در رکاب
روی هر کس از شراب بیغمی گلگون شود
می کند جوش بهاران آهوان را شیر مست
مستی آن چشم در دوران خط افزون شود
عشق اگر بی پرده سازد لذّت آزار را
بر سر خار ملامت رهروان را خون شود
از کمال نوخطان ظاهرپرستان غافلند
خوبی خط پردۀ فهمیدن مضمون شود
می دهد از چشم لیلی یاد داغ لاله اش
هر که زین دامان صحرا بگذرد مجنون شود
تا توان حاجت روا گردید از درگاه عشق
از چه صائب آدمی از چون خودی ممنون شود؟