
صائب تبریزی- غزل شماره 2673
گفتگو از عقد دندان گوهر غلطان شود
پوچ گو گردد کهنسالی که بی دندان شود
مگذران در خواب غفلت زندگانی را که عمر
چون فلاخن از گرانجانی سبک جولان شود
نیست اهل عشق را اندیشه ای از درد و داغ
بر خلیل الله آتش سنبل و ریحان شود
می برد گیرایی از کف روی تلخ میزبان
خشک ازان در بحر دایم پنجۀ مرجان شود
از عزیزی می شود فرمانروای رود نیل
روی یوسف چون کبود از سیلی اخوان شود
غافلان را تنگدستی می شود رهبر به حق
رو به دریا می کند ابری که بی باران شود
لب به شکّرخنده مگشا همچو بیدردان که زود
می دهد بر باد سر را پسته چون خندان شود
از دل روشن توان صائب به عیب خود رسید
وای بر آن کس کز این آیینه رو گردان شود