سیل اشک من بساط سبزه را پامال کرد

صائب تبریزی- غزل شماره 2368

 

سیل اشک من بساط سبزه را پامال کرد

گوشمال نالۀ من بلبلان را لال کرد

التفاتی هست با نازک خیالان حسن را

ساغر خود را هلال از مهر مالامال کرد

عندلیب ما ز قید بیضه تا آزاد شد

در دبستان قفس مشق شکست بال کرد

در حریم کعبۀ فانوس، دیگر ره نیافت

تا صبا خاکستر پروانه را پامال کرد

شکوۀ بیطاقتان یاقوت را سازد کباب

لعلش از آتش زبانیهای ما تبخال کرد

خنده ات مهر خموشی بر لب پیمانه زد

چشم شوخت شیشۀ آتش زبان را لال کرد

صائب از چشم و دلم افتاد ماه و آفتاب

تا به صید من نگاه گرم او اقبال کرد

 

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها