بوی سر زلف تو به شیدایی من نیست

صائب تبریزی- غزل شماره 2189

 

بوی سر زلف تو به شیدایی من نیست

آوازۀ حسن تو به رسوایی من نیست

هر چند که حسن تو درین شهر غریب است

در عالم انصاف به تنهایی من نیست

در دست فلاخن نکند سنگ اقامت

زلف تو حریف دل هر جایی من نیست

چون کشتی طوفان زده آرام ندارم

هر چند که عاشق به شکیبایی من نیست

در صبح ازل سیر کنم شام ابد را

کوته نظری پردۀ بینایی من نیست

دستم رود از کار ز دامان تو دیدن

مژگان تو هرچند به گیرایی من نیست

در چشم تو هرچند که چون خواب گرانم

رنگ رخ عاشق به سبکپایی من نیست

ایّام خزان گرمتر از فصل بهارم

واسوختگی سرمۀ گویایی من نیست

دارم خبر از راز شرر در جگر سنگ

زنگار بر آیینۀ بینایی من نیست

بی پرده تر از راز دل باده کشانم

صائب کسی امروز به رسوایی من نیست

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها