
صائب تبریزی- غزل شماره 1785
کدام زهره جبین گوشۀ نقاب شکست؟
که رعشه ساغر زرّین آفتاب شکست
نقاب شرم تو خواهد به یک طرف افتاد
نمی شود نخورد فرد انتخاب، شکست
کسی کز آن لب میگون به باده قانع شد
خمار بادۀ گلرنگ را به آب شکست
به ماهتاب غلط می کند تماشایی
ز خجلت تو ز بس رنگ آفتاب شکست
دگر ز بخیۀ مژگان بهم نمی آید
ز انتظار تو در دیده ای که خواب شکست
شراب سوختگان می رسد ز پردۀ غیب
خمار شعله ز خونابۀ کباب شکست
به باد داد سر خویش را ز بی مغزی
کلاه گوشه به دریا اگر حباب شکست
دگر چگونه کنم در لباس دعوی زهد؟
که زیر خرقه مرا شیشۀ شراب شکست
چسان احاطه کند فیض صبح را دل من؟
که شیشۀ فلک از زور این شراب شکست
رهین منّت دریا چرا شوم صائب
مرا که تشنگی از موجۀ سراب شکست