به فکر چاره فتادن جگر گداختن است

صائب تبریزی- غزل شماره 1725

به فکر چاره فتادن جگر گداختن است

علاج درد چو مردان به درد ساختن است

مدان ز عشق جگرسوز حسن را غافل

که شمع بیش ز پروانه در گداختن است

توان به خانه خرابی ز گنج شد معمور

ترا مدار چو طفلان به خانه ساختن است

تو از رعونت خود می کشی ز خلق آزار

هدف نشانۀ ناوک ز قد فراختن است

ز زخم نیست مرا طالعی چو صید حرم

وگرنه شیوۀ خورشید تیغ آختن است

سخن ز دست نوازش زند به دل ناخن

که ساز باعث خوشوقتی از نواختن است

صفای آینۀ دل درین جهان، موقوف

به نقش نیک و بد و خوب و زشت ساختن است

به آه گرم دل سخت نرم گرداندن

ز سنگ خاره به تدبیر شیشه ساختن است

فغان که نرم شد جان سخت ما صائب

به بوته ای که در او سنگ در گداختن است

 

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها