رزق وسیع در قدم میهمان توست

صائب تبریزی- غزل شماره 1945

 

رزق وسیع در قدم میهمان توست

هر کس که میهمان تو شد میزبان توست

نعمت شود زیاده به قدر زبان شکر

نخلی است این که ریشۀ آن در دهان توست

گر سایه ای به سوخته جانی فکنده ای

در آفتابروی جزا سایبان توست

آسودگی نتیجۀ ترک علایق است

پوشیدن نظر ز جهان دیده بان توست

در خاک و خون ترا نکشیده است تا زبان

در خامشی گریز که دارالامان توست

تیر دعای صافدلان نیست نارسا

هر نارساییی که بود در کمان توست

هر چند از رکاب تو دور اوفتاده ایم

دست ز کاررفتۀ ما در عنان توست

غربت نمی کشی ز وطن هر کجا روی

از زیر بال خویش اگر آشیان توست

صائب ز نغمۀ تو شکرزار شد جهان

گفتار، حقّ خامۀ شیرین زبان توست

 

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها