آتشم در جگر از چهرۀ گلرنگ زده است

صائب تبریزی- غزل شماره 1535

 

آتشم در جگر از چهرۀ گلرنگ زده است

لب لعلش به کبابم نمک سنگ زده است

شیشه ام می شکند در جگر از حرف درشت

باز تا دشمن دل سخت چه بر سنگ زده است

صیقل جام به فریاد دل ما نرسید

که به دود جگر این آینه را زنگ زده است؟

نافه را مغز شد از عطسه پریشان امروز

که دگر دست در آن طرّۀ شبرنگ زده است؟

سینه ای پهن تر از دشت قیامت دارم

داغ در پهلوی هم، خیمه چرا تنگ زده است؟

دهن غنچۀ تصویر، تبسّم زده شد

بر لب ماست که صد قفل، دل تنگ زده است

همه دنبال هوس همسفر برق شدند

صائب ماست که بر پای طلب سنگ زده است

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها