داغ سودا فارغ از فکر کلاهم کرده است

صائب تبریزی- غزل شماره 1136

داغ سودا فارغ از فکر کلاهم کرده است

بی نیاز از افسر این چتر سیاهم کرده است

خار دامنگیر گردد شهپر پرواز من

تا محبّت جذبۀ خود خضر را هم کرده است

از پناه خود مرا حاشا که سازد ناامید

آن که چون صحرای محشر بی پناهم کرده است

گر امید ناامیدان برنمی آرد، چرا

ناامید از عالم آن امّیدگاهم کرده است؟

تیره روزم، لیک از غیرت دل خود می خورم

مهر عالمتاب اگر روشن چو ماهم کرده است

شاهد دلسوزی گردون عاجزکش بس است

خندۀ برق آنچه با مشت گیاهم کرده است

سیل بی زنهار را مانع ز جولان می شود

خواب سنگینی که غفلت سنگ راهم کرده است

در چَه افکنده است باز از قیمت نازل مرا

کاروانی گر خلاص از قید چاهم کرده است

غنچه خسبان می ربایندم ز دست یکدگر

تا سبکروحی نسیم صبحگاهم کرده است

تا گشودم چشم روشن در شبستان وجود

راستی، چون شمع، خرج اشک و آهم کرده است

خواهد از داغ ندامت سوخت صائب چون چراغ

آن که دور از محفل خود بیگناهم کرده است

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها