بر دل خود هر که چون فرهاد کوه غم نهاد

صائب تبریزی- غزل شماره 2317

بر دل خود هر که چون فرهاد کوه غم نهاد

از سبکدستی بنای عشق را محکم نهاد

از دل پرخون شکایت می تراود بی سخن

مهر نتوان بر دهان لاله از شبنم نهاد

اختیاری نیست در گهواره طفل شیر را

دست در مهد زمین باید به روی هم نهاد

خامسوزان هوس را روی در بهبود نیست

ساده لوح آن کس که داغ لاله را مرهم نهاد

دل زهمدردان شود از گریه خالی زودتر

وقت شمعی خوش که پا در حلقۀ ماتم نهاد

طی کند هر کس بساط آرزوی خام را

می تواند دست رد بر سینۀ حاتم نهاد

منع نتوان کرد خوبان را ز خودبینی که گل

بر سر زانوی خود آیینۀ شبنم نهاد

تا سفال تشنه ای را می توان سیراب کرد

لب چو بیدردان نمی باید به جام جم نهاد

یک دم خوش قسمت اولاد او صائب نشد

در چه ساعت یارب آدم پا درین عالم نهاد؟

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها