
شاطر عباس صبوحی قمی
غزل شماره 27
تا بوسه از آن لعل دلارام گرفتم
جانم به لبم آمد و آرام گرفتم
منعم مکن از دیدن قد و رخ و چشمش
من انس به سرو و گل و بادام گرفتم
ساقی بر من قصه ی جمشید چه خوانی
جمشید منم تا به کفم جام گرفتم
بدنام مخوان زاهدم از عشق که تا من
در حلقه ی عشاق شدم نام گرفتم
سودای خوشی دوش به آن ماه نمودم
جان دادم و یک بوسه به انعام گرفتم