شعری از سپیده مراقی

زن که باشی

گاهی کم می آوری

دست هایی را که 

مردانگی شان امنیت می آورد

و شانه هایی را که 

استحکام آغوششان

لمس آرامش را 

به همراه دارد. 

دست خودت نیست

زن که باشی

گاهی دوست داری

تکیه بدهی ،

پناه ببری ،

ضعیف باشی ،

دست خودت نیست

زن که باشی

گهگهاه حریصانه بو می کنی 

دستهایت را

شاید 

عطر تلخ و گس مردانه اش

لا به لای انگشتانت

باقی مانده باشد. 

زن که باشی گاهی می زنی زیر گریه

که دلش بلرزد و صدایت کند:”بانو”

دست خودت نیست

زن که باشی

گاهی رهایش می کنی

و پشت سرش آب می ریزی

و قناعت می کنی به رویای حضورش

به این امید که 

او 

خوشبخت باشد.

دست خودت نیست

زن که باشی

همه ی دیوانگی های عالم را بلدی.

می توانی زیر لب ترانه بخوانی

 و آشپزی کنی ،

می توانی جلوی آینه موهایت را شانه کنی

و حس کنی نگاهش را

می توانی ساعت ها

به امید گره خوردن شالش

دور گردنش ببافی

و در هر رج بوسه بکاری

 برای روزهای مبادا که کنارش نیستی .

زن که باشی باید صبور باشی ،

مدارا کنی

و با همه ی بغضت لبخند بزنی

زن که باشی

هزار بار هم که بگوید:”دوستت دارد” !

بازهم خواهی پرسی:”دوستم داری”؟

و ته دلت همیشه خواهد لرزید .

زن که باشی

 هرچقدرهم که زیبا باشی

نگران زیباترهایی م یشوی

که شاید عاشقش شوند .

زن که باشی هروقت که صدایت می کند:خوشکلکم !

خدا را شکر می کنی که درچشمان او زیبایی،

دست خودت نیست .


واژگان کلیدی: اشعار سپیده مراقی،نمونه شعر سپیده مراقی،شاعر سپیده مراقی،شعرهای سپیده مراقی،شعری از سپیده مراقی،یک شعر از سپیده مراقی،شعرنو سپیده مراقی،شعر درباره زن،شعر با موضوع زن.

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها