
شعر نخست:
زیبایی تو
سینی چای را برمیگرداند !
غمگینم ،
بی آنکه کودکی به دنیا آورده باشم، غمگینم
مرا دوست داشته باش ،
چنان باورت میکنم
که شاخههایت به شکستن امیدوار شوند .
من دختر یک کشاورزم ،
آب باش و با من مهربانی کن
سرکشی نکن
قلب من از قدمهای تو پیشی میگیرد
بگذار شب بیاید و خیابان را خلوت کند
تا تو را در آغوش بگیرم ،
تو دیواری هستی که هیچ دری از غمگینیات کم نمیکند
همیشه چای میخوری و شعر میخوانی
صدای تو دلتنگم نمیکند
تنهایم میکند
شعر دوم:
آن روز کجای خانه نشسته بودم
که می توانستم آن همه شعر بگویم ؟
کدام لامپ روشن بود ؟
می خواهم آنقدر شعر بگویم
که اگر فردا مُردم
نتوانی انکارم کنی !
می خواهم شعرم چون شایعه ای در شهر بپیچد
و زنان
هربار چیزی به آن اضافه کنند .
امشب تمام نمی شود
امشب باید یکی از ما شعر بگوید
یکی گریه کند
در دلم جایی برای پنهان شدن نیست
من همه ی زاویه ها را فرسوده ام
دیگر وقت آن است که مرگ بیاید
و شاخ هایش را در دلم فرو کند
شعر سوم:
قوی نیستم، اگر شعری مینویسم
باد قوی نیست، اگر لباسهای روی بند را تکان میدهد.
غروب ساعت غمگینی است
نمیتواند حتی گلدانی را بیندازد
و غم کمی جابهجا شود.
در خانه نشسته ام
زانوهایم را در آغوش گرفتهام
تا تنهاییام کمتر شود
تنهاییام
کمد پر از لباس
اتاقی که درش قفل نمیشود
تنهاییام حلزونی است
که خانهاش را با سنگ کُشتهاند
واژگان کلیدی: اشعار الهام اسلامی،نمونه شعر الهام اسلامی،شاعر الهام اسلامی،شعری از الهام اسلامی،یک شعر از الهام اسلامی،شعرهای الهام اسلامی،شعر نو الهام اسلامی.





