
سنایی غزنوی – غزل شماره 257
آمد بر من جهان و جانم
انس دل و راحت روانم
برخاستمش به بر گرفتم
بفزود هزار جان به جانم
از قد بلند و زلف پشتش
گفتم که مگر به آسمانم
چون سر بنهاد در کنارم
رفت از بر من جهان و جانم
فریاد مرا ز بانگ موذن
من بنده ی بانگ پاسبانم

سنایی غزنوی – غزل شماره 257
آمد بر من جهان و جانم
انس دل و راحت روانم
برخاستمش به بر گرفتم
بفزود هزار جان به جانم
از قد بلند و زلف پشتش
گفتم که مگر به آسمانم
چون سر بنهاد در کنارم
رفت از بر من جهان و جانم
فریاد مرا ز بانگ موذن
من بنده ی بانگ پاسبانم
امین پیرانی - حامد پیری