نظر از مدعیان بر تو نمی‌اندازم

سعدی-غزل شماره 441

 

نظر از مدعیان بر تو نمی‌اندازم

تا نگویند که من با تو نظر می‌بازم

آرزو می‌کندم در همه عالم صیدی

که نباشند رفیقان حسود انبازم

درد پنهان فراقم ز تحمل بگذشت

ور نه از دل نرسیدی به زبان آوازم

چون کبوتر بگرفتیم به دام سر زلف

دیده بردوختی از خلق جهان چون بازم

به سرانگشت بخواهی دل مسکینان برد

دست واپوش که من پنجه نمی‌اندازم

مطرب آهنگ بگردان که دگر هیچ نماند

که از این پرده که گفتی به درافتد رازم

کس ننالید در این عهد چو من در غم دوست

که به آفاق نظر می‌رود از شیرازم

چند گفتند که سعدی نفسی باز خود آی

گفتم از دوست نشاید که به خود پردازم

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها