گویند که در قریه ی فین کآب و هوایش

سحاب اصفهانی – قطعه شماره 18

گویند که در قریه ی فین کآب و هوایش

مستحسن اطباع و پسند سلق افتد

از صبح که خورشید برآرد ز افق سر

تا شام که خور باز به سمت افق افتد

هر لحظه شتابند سوی چشمه زنی چند

کز پرتو روشان به صحاری تتق افتد

وز بیم قرقچی گه آمد شد ایشان

غوغا و فغانی به تمام طرق افتد

بیچاره فقیری که فتد گیر قرقچی

بیچاره تر آن کس که میان قرق افتد

بس صدمه مراین را که به سر می رسد از سنگ

بس قید مر آن را که ز پا بر عنق افتد

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها